X
تبلیغات
رایتل
2 خرداد 1390 @ 04:26 ب.ظ

به بهانه روزی که روز مادر نام نهادیمش ..

« یکی بود  یکی نبود ، اون وقتایی که غیر خدا هیچکس نبود ... »

همیشه قصه ها اینجوری شروع میشن و منم می خوام قصه خودم رو برات بگم

برای تویی که تنت بوی یاس لب طاقی رو میده ؛ برای تویی که صدات مثل آواز قناری می مونه بالای گلدونای شبنم زده شمعدونی ؛ برای تویی که نفس نفس هات شده لالایی شبونه ی من ...

قصه ی من ، از اون قصه هاس که باید بشینی تو ایوون و تخمه های گلپر زده رو بذاری جلوت  و گوش بسپاری به صدای قصه گو ، یه قصه تکراری اما شیرین

قصه ی من هم تلخی داره هم شیرینی ... اما سپاس خدا رو  که شیرینی هاش برام موندگار بوده و تلخی هاش زودگذر

قصه ی من از اونجا شروع میشه که یه فرشته کوچولو عین دخترای شاه پریون اومد و جا خوش کرد تو زندگیمون و شیرین زبونی هاش شد همه دلخوشیمون 

دیدنیه جیغ جیغ و بازی ها و حرف زدناش تو این خونه ، نقاشی هاش و عروسک بازیاش ، خنده هاش و گریه هاش ، بوسه هاش و لب ورچیدناش

قصه کوتاه کنم که دلم می خواد برات کم نذارم توچیزی ...  

دلم می خواد یه روز ببالم به خودم که دختر دارم  همچین و همچون

دلم می خواد واقعا  مادر باشم برات ، نه از سر روزگار

دلم می خواد ...

خواسته هام زیاده و همه رو هر روز با خودم میشمرم تا قد بکشی و رعنا بشی

، اون وقت دستات رو محکم می گیرم تو دستامو تک تکشو رو برات میگم ...


+روز مادر و روز زن پیشاپیش مبارک 

+کاش بتونم  مادر خوبی باشم و حق مادرامون رو خوب ادا کنم

+الان فهمیدید که من بلاخره رفتم یه لپ تاپ دیگه خریدم ؟؟؟

+تو پست بعد که به همین زودیها خواهد بود منتظر تربچه باشید

                                                                                                               

ارسال نظر خصوصی