X
تبلیغات
رایتل
28 خرداد 1390 @ 11:09 ق.ظ

اقدس خانوم مورد نظر در دسترس نمی باشد !!!

راسی راسی عجب دور و زمونه ای شده ها ...                                        

مردک شده است کلانتر ساختمان ، کله سحر هم که داری رد میشوی ، عین جن بو داده یکهو ظاهر میشود و روزت را به قا میدهد

 این دفعه بدجوری قاط زده ام و منتظرم تا آفتابی شود و پدر پدرسوخته اش را دربیاورم ...

این بشر ناشناخته از آنهاییست که باید یکبار چشمهایت را ببندی و خودت و شخصیتت را فراموش کنی و یک رنگ حسابی به هیکلش بمالی تا بی خیالت شود 

تا به امروز هم از سر کمالات لطفی بوده که حرمت موی سپیدش را نگه داشته (یعنی من هچنان تو کف این بچه ام ، عاشق احترام به پیرمردها و پیرزن هاست ) اگر به من بود که نشانش میدادم که این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست ...

.....................................................................................................

+ یک مدتی درگیر عروسی دوستی بودیم ، یک عروسی با شکوه تمام ،یک سالن شیک ، یک عروس و داماد باحال ، یک ارکستر و دی جی باحال تر ، یک سری رفیق ، همه و همه یک شب خوب و خاطره انگیز را می سازند که می توانی برقصی و بخندی و خوش بگذرانی ...

+در همین مراسم اظهار نظرهایی در مورد بنده شده که جالبترینشان این بود که از بنده خیلی خیلی خوششان آمده چون" همیشه می خندم " که دو نکته را شامل میشود : یا بنده خیلی جلف تشریف دارم ، یا اونا معنی خنده رو نمی دونن !!!

+ البت که زمانه همیشه سر سازگاری ندارد و فردا صبح وقتی داری شیرینی عروسی دیشب را مزه مزه می کنی خبر ناگوار فوت پدر داماد را میشنوی (هرچند که بنده به علت وجود نازنین تربچه معاف از مراسم خاکسپاری شدم اما روز تلخی بود !!!)

+یک مدتی هم رفتیم سفر ...

+یک مدتی هم است که در افسردگی به سر می بریم ، بعععله ... فک کن اینترنت 512 تا یک قدمی تان بیاید و به علت آنتن ندهی !!! برود پی کارش ... بعد بیایی با سرعت 50 تا (شرمنده  ، روم سیاه ) نت چه غلطی بکنی ؟؟؟ 

+مطلب پایین هم یک عکسی بود از تربچه ... راستش به خاطر همین عروسی  خودم هم آخر نفهمیدم که برای که رمز را فرستادم و برای که نه ... حالا اگر کوتاهی شده ببخشید و بفرمایید رمز را برایتان بنویسم ...


                                                            

ارسال نظر خصوصی